خرید بک لینک
مثل مُردابی که در اندیشة تحریک نیستهیچ کس اینجا عزیز من به من نزدیک نیستطبق اظهار نظرها زندگی زیباست. نه!بی گمان صاحب نظر چون ما دلش تاریک نیستروشنی همواره بعد از تیرگی سر میزندحیف اینجا روز و شبها قابل تفکیک نیستیاد حرف مادر افتادم که روزی گفته بودمیرسد وقتی که دنیا روزگارش نیک نیستهرچه بدبختیست از بی همزبانی می رسدزخم تنهایی مارا چاره جز شلّیک نیستمن به

برچسب: نویسنده: ستایش افشاری تاريخ: شنبه 1 ارديبهشت 1397 ساعت: 20:39

خبر رسید که در روز عید بیماری دلم گرفت و شد از دیده اشک غم جاریبه روزگار، به غربت، به جادّهها لعنت که دور کرده مرا از تو وقتِ ناچاریآهای باد که از شهر یار می آییچرا پیام خوش از مادرم نمی آری؟بگو که خسته ام از دست این جدایی هاتمام قلب منی وقت خواب و بیداریگشوده ام به دعا دست و می رسد الهامدوباره مادر من! خوب می شوی، آری! بخند خنده تو طرح باغ و آیینه

برچسب: نویسنده: ستایش افشاری تاريخ: شنبه 1 ارديبهشت 1397 ساعت: 20:39

دلم گرفت، دلم مُرد از هوای شما کجا روم که رها باشم از جفای شما به سوی غربت تلخ از دیار کوچ کنم؟که "تنگ" میکنم این شهر را برای شما! منی که در بغلم صد چراغ میسوزد چرا قدم بگذارم به جایْ پای شما؟!هنوز ذهن من از اعتراض لبریز است مگر به خواب روم گم شود صدای شما! خودم برای خودم یک رفیق میمانم نه آشنای کسانم! نه آشنای شما! مرا به خاطر عشق از خدا نترسانید نمیش

برچسب: نویسنده: ستایش افشاری تاريخ: شنبه 1 ارديبهشت 1397 ساعت: 20:39

صفحه بندی